عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست . عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو ؛با جانی تازه از آن سر بر می آورد . عیدفطر ؛ شادی برای رفتن رمضان نیست بلکه برای آمدن روز نو ، روزی نو و انسانی نو است . بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد . اگر درعید فطر در نیابیم که از نو متولد شده ایم، اگر تازگی را درروح خود احساس نکنیم، عید فطر ؛ عید ما نیست .
لقب خداوند گار ِ رمضان ستایی ؛ به حق برازنده ی مولانا جلال الدین محمد بلخی است.مولانا برخلاف دیگر شاعران که رمضان را به سوگ می نشستند،آن را جشن می گرفت واینک در عید فطر هم به جشن می نشیند اما نه از آنروی که روزه تمام شده است بل از آنرو که یک حیات جدید در جهانی جدید و جانی جدید آغاز شده است .از نظر گاه مولانا درطول ماه رمضان ؛ « من ِ حقیقی » انسان که درسایه ی من های دروغین وی قرار گرفته بود ، مجال می یابد که از سایه برون آمده و خویشتن ِ انسان شود ؛ و با عید فطر این «من» فرصت عروج می یابد . در نظر گاه مولانا عید فطر عید عاشقی است که اسماعیل ِ خویشتن را ابراهیم وار به مذبح برده است و در پاداش ؛ فطر و شادی آن را دریافت داشته است :